این جا شکریست بی نهایت این جا سر وقت پایداریست
خاموش کن ای دل و مپندار کو را حدیست یا کناریست
370
آمد رمضان و عید با ماست قفل آمد و آن کلید با ماست
بربست دهان و دیده بگشاد وان نور که دیده دید با ماست
آمد رمضان به خدمت دل وان کش که دل آفرید با ماست
در روزه اگر پدید شد رنج گنج دل ناپدید با ماست
کردیم ز روزه جان و دل پاک هر چند تن پلید با ماست
روزه به زبان حال گوید کم شو که همه مرید با ماست
چون هست صلاح دین در این جمع منصور و ابایزید با ماست
371
گر جام سپهر زهرپیماست آن در لب عاشقان چو حلواست
زین واقعه گر ز جای رفتی از جای برو که جای این جاست
مگریز ز سوز عشق زیرا جز آتش عشق دود و سوداست
دودت نپزد کند سیاهت در پختنت آتشست کاستاست
پروانه که گرد دود گردد دودآلودست و خام و رسواست
از خانه و مان به یاد ناید آن را که چنین سفر مهیاست
از شهر مگو که در بیابان موسیست رفیق من و سلواست
صحبت چه کنی که در سقیمی هر لحظه طبیب تو مسیحاست
دلتنگ خوشم که در فراخی هر مسخره را رهست و گنجاست
چون خانه دل ز غم شود تنگ در وی شه دلنواز تنهاست
دل تنگ بود جز او نگنجد تنگی دلم امان و غوغاست
دندان عدو ز ترس کندست پس روترشی رهایی ماست
خاموش که بحر اگر ترش روست هم معدن گوهرست و دریاست
372
من سر نخورم که سر گران ست پاچه نخورم که استخوان ست
بریان نخورم که هم زیان ست من نور خورم که قوت جان ست
من سر نخوهم که باکلاهند من زر نخوهم که بازخواهند
من خر نخوهم که بند کاهند من کبک خورم که صید شاهند
بالا نپرم نه لک لکم من کس را نگزم که نی سگم من
لنگی نکنم نه بدتکم من که عاشق روی ایبکم من
ترشی نکنم نه سرکه ام من پرنم نشوم نه برکه ام من
سرکش نشوم نه عکه ام من قانع بزیم که مکه ام من
دستار مرا گرو نهادی یک کوزه مثلثم ندادی
انصاف بده عوان نژادی ما را کم نیست هیچ شادی
سالار دهی و خواجه ده آن باده که گفته ای به من ده
ور دفع دهی تو و برون جه در کس زنان خویشتن نه
من عشق خورم که خوشگوارست ذوق دهنست و نشو جان ست
خوردم ز ثرید و پاچه یک چند از پاچه سر مرا زیانست
زین پس سر پاچه نیست ما را ما را و کسی که اهل خوانست
موبایل سامسونگ...
ما را در سایت موبایل سامسونگ دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده: amirsam
بازدید: 288
تاريخ: جمعه
3 خرداد
1392 ساعت: 23:24